خرید بک لینک
مشعشع فرمودید. سرفراز کردید. زندگی ما را جوانی بخشاییدین. چه گوهری ناب تر از این همه خوشبختی چه پاداشی گواراتر از این ؟ به جماعتی خیره مانده و عمری را به سروری گذرانیده . آه این چه عقوبتی ناعاقلانه ای است که اینگونه سربرنابسامانیم برداشته است؟ یک غریبه در دنیای تلخ . یک فراری از دنیای وحشی . چاره ای نداره جز اینکه تسلیم شه بی هوس تلافی فارغ از این که صداش به گوش دنیا میرسه یا نع ؟ خیره زل زده به سبز علف به آب سرمیده باز بع بع به قول مجری برنامه که : کسی که دنیاش رو هواهه کسی که آینده نداره که معلم اخلاق وظیفه اش نیست باشه. آره آقا . غریبه ای با یه دنیا تو

برچسب: سهم من از زندگی,سهم من از بورس,سهم من,سهم من از تو,سهم من از زندگی رمان,سهم من رمان,سهم من از زن بودن رمان,سهم من از زندگي رمان,سهم من از زندگی دانلود رمان,رمان سهم من اززندگی, نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:02

وقتی جیبت خالیه دنیات هم خالیه خالیه . وقتی حسابت پاکه بدجور دنیا رو سرت خرابه. میتونی با کلماتی مثل اینکه خدا برات میسازه سرت رو گرم کنی ولی چه سود ؟ فک و فامیل هم آدم های کاری و پول ساز رو نگاه میکنن. دور و بر ادم های مهم رو دوست دارن. حتی ارزش یه پولدار چوس مثقالی از یه متفکر بی پول بیشتره. این واقعیت جامعه ماست و من هم همیشه به سمت اشتباهی خیره بودم . به قول شادمهر که تقدیر بی تقصیر نیست . به هر راه دررویی هم که میزنم یه جای کارم میلنگه درسته بدجور جیک کشته شدم و ترسیدم برای قدمی کاری راهی . اونم تو بدترین نقطه شهری که کاری به ندرت و با شرایط نامعقول پیدا م

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:02

تو جایی در بیرون نه سهمی در اندرون ! یه مجرم فراری شدی که تو زندگی درگیر یه گریز بدون توقفه. یه ماهی ک تو اکواریوم زار میزنه تا توی اشکهای خودش زندگی کنه بیرون رفتن با پوچی همراهه. سعی میکنم بیرون برم و اجتماعی باشم. بلکه از این مسیر به تکا پویی برسم و شر افسردگی های خسته آور کنده بشه. بلکه از این طریق بتونم اندکی آرامش روانی بگیرم افسوس که این هم راهی نیست میانبر متعلق به بیرون به هیچ وجه نیستم. نه میشه که بشه . رفیقی که با ماهی 20 تومن و 2 تومن اجاره مغازه ای دست و پا کرده و یا خانواده اش در دفتر. به هر طریقی میتونه امرار معاشی بکنه با من فرسنگها فاصله داره. ب

برچسب: جای تو در قلب من است, نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:02

بعد بیداد تو شاید نرسد فریاد . پس این کوچه تاریک شاید نرسد مهتاب . بعد خشکی این چشمه جوشان شاید نخورد طفل بغل خورده آهو جرعه ای مملو ز آب پس آن قول به اسمون دوخته تو شاید ندرخشد نور زمین پهنه آن تک ستاره از فلک افلاک در بلدای شب تیر زمستان آن سبک گنجشکک خیس شاید تاب نیارد این زمستان سیه رو به سوی تابستان برات عمری گذشت .. مدت هایی است کمتر میام. سعی میکردم هماره اگر کار بزرگی نمیتونم با وضعیت تاپاله گونه اجتماع برای خودم بکنم سربار زندگی دیگران نباشم. جستکی میزنم .. نگاهی به زندگی خودم دارم میدانم باید حرکت کرد .. میدانم در زندگی بخاطر اشتباه دیگران بدج

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:02

بدنبال چیزی که دوست و علاقه داری باش! "مردم میگن تو باید خیلی علاقه به کاری که داری میکنی داشته باشی و این کاملا حقیقت داره. و دلیلش اینه که اونقدر سخته که اگه نداشته باشی، هر آدم عاقلی ولش میکرد. واقعا سخته. و باید در طول یک مدت ثابتی انجامش بدی. پس اگر دوستش نداشته باشی، اگر از انجامش بهت خوش نمیگزره، واقعا دوستش نداری، ولش خواهی کرد. و این چیزی که برای بیشتر آدما اتفاق میافته، در واقع. اگر واقعا به آدمهایی نگاه کنی که در نهایت، در چشم جامعه "موفق" شدند در برابر آنهایی که نشدند، بیشتر اوقات، اونهایی که موفق بودند کاری که میکردند دوست داشتن

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:02

امشب دلم برای دلتنگی هام جانانه سوخت ... مستانه پر زد بر پرگشودن اما دلتنگانه لب دوخت. عطشی به طعم نداشتن همه فرصت ها . شلعه سوختن در آتش همه نداشتن ها .. همه خواستنها و تنوانستن ها .. به بیداری ناهنگام بعد از خواب دلچسب رویاها .. امشب دلم سوخت. غنیمتی اگر از گذشته نصیبم میشد تکه برگی به یادگار برمیداشتم به مضمون زیر. گر بر این سرزمین میرسی هرگز از خویش نکن برقه ای از رفع خستگی . شتابان رو از این روزگار به زیر مزار خویش که بس پست و رذل و کثیف بوده این زندگی. گسیل فردو اما نباشد به روی خودت تکه ای .. که تکه تکه کند بخت تو در این زمانه پس از سی سال بر این تخت و عرش

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:02

شمیم بارون - خیال سرد تو - از این عبور یخ زده - حکایت نگفتنگی - سایه بعد رفتنت - تمرین اول زمستون: خیال گنجشــــک ها راحت شد اما .. خیال بادها اما دوباره است که بعد از فصل ویرونی از این شهر . مسیر بی سرانجامی به راهست به دنبال خارترین روزن ز دنیای نهانی .. ولی افسوس که مجال برگشتن نداری نکن دوری از در و دیوار چرکین همین شهر .. که از نیستی فراری جز به نیستی نداری تو هم مثل خودم تنهاترین تنهایی اما ... خیال پاره کردن چرت زمستونی نداری * تو دنیای خودت تنهاترین تنهایی اما از اون افسانه دیروزت یه عکس مونده یادگاری .. هوای درکردن خیال پوچ دیروزم نداری شاید تص

برچسب: نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:02

واقعا نمیدونم چند وقته اینجا مطلبی نزدم. سعادتی .. فرخنده لحظه ای شد نصیبم . از این نصیبه بی بهره نماندم. گرچه دلم لک میزد زودتر بیام و چند کلامی به یادگار از زندگی روایت سازم. مدت هاست کرخت و بی حوصله دمادم زندگی رو عین دم یک جارو که با نوکش هل میدهی و میبری جلو میبرم جلو. نمیدونم از خودم چه میخواهم. ماحصل بی حوصلگی ها شده سپری ساختن زندگی اون در اوج بی حاصلی . کاش مقداری ساز رو کار میکردم ومی اموختم .. گرچه خودم را گول میزنم که تو سیستمت گیر است و نمیتوانی .. نمی شود اموزشی ببینی .. دست خودت نیست. این کرختی و گشادیسم تا به کی براستی ؟ مقداری باید عاشقانه های

برچسب: دوباره یک شب دیگر دوباره تنهایی, نویسنده: کیانوش پورحسین تاريخ: جمعه 9 مهر 1395 ساعت: 21:02

صفحه بندی